شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 30
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
نسبت به ظاهر فريبندهء امور تقليدى و عادتوارانه رخ مىنمود . البته اين سخن بنده جنبهء اطلاق ندارد ؛ زيرا همچنان كه خصمان خشك مغزى به نام فقيه و اصولى و كلامى راه را بر پيران خانقاهى مىبستند و « محضر » مىنوشتند و حاكمان را عليه آنان بر مىانگيختند ، « 39 » فقيهان و محدّثانى نيز بودند كه حتى آراء فقهى و تأملاتشان بر علم حديث و شرح احاديث و اخبار را با اقوال پيران طريقت مىآراستند . « 40 » و نيز متكلمان و محدّثانى بودند كه از محضر پيران خانقاهى كلام و فقه مىآموختند . و علاوه بر اينها ، بىپيرايگى و درونمايهء اصيل عرفانى بعضى از مشايخ قرون چهارم و پنجم نيز اسباب گرايش و خوشبينى فقيهان و متكلمان و محدّثان آن دوره را به تصوف و پسندهاى صوفيانه فراهم مىآورده است . « 41 » به هر حال ، تصوف و پسندهاى عرفانى در روزگار احمد سمعانى جاذبههاى زيادى داشته بوده است . از يكسو در تصوف اين دوره جنبههاى مردمى آن بارز است و از سوى ديگر جاذبهها و كششهايى كه درونهاى بىقرار را قرار مىبخشيده است ، چنان كه همين جاذبهها در آراء صوفيانهء قرن پنجم بود كه درون ابو حامد غزالى ، كه بسيارى از علوم عصرى را آموخت و آموزانيد ، آرام نگرفت تا آنكه عباى نظاميه و ايوان سنجرى را به قباى صوفيانى و صفّهء خانقاهى بدل كرد و به قرار گونهاى دست يافت . و نيز همين جاذبهها بود كه از سنائى مديحهگوى ، شوريدهاى سخته جوى ساخت . سواى اين دقايق ، تصوف روزگار احمد سمعانى از ويژگيى ديگر نيز برخوردار بود . و آن اينكه پيران خانقاه در آن دوره بيش از ادوار ديگر از درس و بحث و وعظ و سماع حديث و . . . احتراز نمىجستند . بعضى از آنان به جامع شهر مىرفتند و تفسير قرآن به مشرب عرفانى مىگفتند ؛ و عدهاى از آنان در خانقاه و ميدانها و حتى در كليساهاى شهر مجالس وعظ و تذكير برگزار مىكردند و در كنار اين تلاشهاى ظلمتزاى ، نه همچون قراى مزد بگير و اهل ظاهر كه دانش و يافتههايشان
--> ( 39 ) - از آن جمله است دشمنى اين خشكمغزان با آزادهاى چون ابو سعيد ابو الخير . - مقدمهء استاد شفيعى كدكنى بر اسرار التوحيد ، شصت و دو . ( 40 ) - از آن جملهاند ابو الرجاء شاشى ( م 517 ) كه اصول و فروع فقه حنفى و شافعى را در روضة الفريقين ( تحقيق حبيبى ) با سخنان و حكايات ابو الحسن خرقانى ، ابو سعيد ابو الخير ، بايزيد بسطامى ، حسن بصرى ، سفيان ثورى ، شبلى ، رابعهء عدويه ، خير نسّاج ، سهل تسترى و اشعار عاشقانه - عارفانهء فارسى در آميخته است ؛ و نيز ابو منصور عثمان اوزجندى در مرتع الصالحين و زاد السالكين ( به اهتمام نجيب مايل هروى ) اصول كلامى و اخلاقى را كه از قرآن و حديث جسته با سخنان پيران خراسان و مشايخ بغداد تبيين كرده است . ( 41 ) - براى اطلاع از شواهد اين نكتهها - مقدمهء استاد شفيعى بر اسرار التوحيد ، سى و چهار .